تبليغاتX
آذرکده

یکشنبه 30 مهر1385

 

اگه گفتی

                چند تا از حرفامون توی سکوت رد و بدل شد

              ؟

 

نوشته شده توسط آذرنوش در 1:41 AM |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 26 مهر1385

 

دیروز از ساعت 2:30  تا  8:30  شب , بی وقفه  بدون خستگی  راه رفتم و خودمم نفهمیدم  

باورت میشه؟  من که نه

راستی دربندم رفتم بالا , توی بارون , کلی ام خیس آب شدم ....

 

امشبم انگار عین یه دختر کوچولو گم شده بودم .یه حسی رو که شاید مال 15  , 16   یا 17 سال پیش بود رو تجربه کردم

یه هراس کودکانه . با همون سادگی ,  با همون رنگ ......

باورت میشه؟   من که نه

 

نوشته شده توسط آذرنوش در 10:11 PM |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 24 مهر1385

هوا را مستی می کنم

 

باران می بارد    ,    دو  رکعت نماز عشق به جا آور

 

نوشته شده توسط آذرنوش در 5:41 AM |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 23 مهر1385

هیس ..........

 

هو یا علی مدد

 

 

 

انقدر خسته بودی که خوابت برد

توی دستای من  , مقابل نگاه من

حالا تو خوابی و من بیدارم .

آروم بخواب , نترس , نگران نباش

می خوام قصه ی شنگول و منگول رو توی گوشت زمزمه کنم

تا بدونی

هیچ گرگی این طرفا نیست ...

 

نوشته شده توسط آذرنوش در 5:39 AM |  لینک ثابت   • 

جمعه 21 مهر1385

 

جرقه ای به لحظه ای

بگذارم بسوزاند و برود؟

یا باز آب سردی شوم بر دل شعله ها و

خاموش کنم آنچه را که نشان از درد دارد و خود

در حسرت ابری تا مرا ببارد...

 

 

پی نوشت :

سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب

خدایا این تویی که به بزرگی خودت منو می بخشی

خدایا  خدایا  خدایا   ای کاش هیچ وقت دل هیچ کسی رو نسوزونم

خدایا به حق علی کاری کن که نشکنم

التماس دعا ...

 

نوشته شده توسط آذرنوش در 0:57 AM |  لینک ثابت   • 

شنبه 8 مهر1385

هرزگی کن

 

به شرط فاحشه بودن نداشته هایت را نمی پرسند

 

نوشته شده توسط آذرنوش در 2:55 AM |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 3 مهر1385

اینجا مردی ایستاده است

 

چه شیرین اند لحظه های مکرر شنیدن صدای این چنین آفریده ای (چه خوشحال ,چه غمگین ) در ساعت های سکوت مدام و سیاهی آرام

و چه غریبند مرور وجود این خود در کلامش این سان

و چه مهربان...

و سراسر ظلمت شب ,مرا جامه ی پرهیزگاری می پوشاند و در دم دمای صبح دل انگیز , راهی ـ پیشگاه معبود می سازد

ای کاش پرواز با قبای رستگاری را نیز به من بیاموزد.

 

پی نوشت :

امشب شب اول ماه رمضون ـ

خوشحالم . چون حال و هواشو دوست دارم .

چون ایمان دارم به تمام سختی ها و لذت هاش

چون من خیلی وقت پیش جواب سوال هامو گرفتم

من به وضوح معجزه ی عشق رو دیدم

و ایمان دارم به حکمت و عشق پرورگارم

که بی نصیبم نگذاشت هیچ وقت

"""با وجود تمام بی معرفتی هام""""

 

نوشته شده توسط آذرنوش در 2:22 AM |  لینک ثابت   •