سه شنبه 30 مرداد1386
... جیر جیرک های خانه را تو بگیر
من که از گرسنگی گاز می گیرم ...
دوشنبه 22 مرداد1386
به سلامتی تو

عجب سفری بود
تو رفتی آماده شوی تا دوباره متولد شوی
من رفتم تا تولد دوباره ات را به انتظار بنشینم
ـ امروز آمدی ـ
مثل همیشه زیبایی ـ
من آنقدر در نبودت غرق بودم که یادم رفت برای آمدنت آراسته تر باشم
کتاب می خواندم , خودت که دیدی " در انتظار گودو "
و تو با شیطنت از پشت این همه ورق خود نمایی کردی
حالا کنارم نشسته ای و من می نویسم ـ از تو ـ
نگاهت می کنم , خودت را سرگرم نشان می دهی , لبخند می زنم
یواشکی نگاهم می کنی ـــــ دلم می رود ـــــــــــــــــــــــــ
نشسته ای و هی دلبری می کنی
وای که چقدر شیرینی ...
در نگاهم چرخ می زنی
و حرکات موزونت ــــــ دلم می ریزد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تو را میان دست هایم جای می دهم
عجب غربتی
تمام فاصله ها تازه معنا می یابند
صورتم را به صورتت می چسبانم
و می فهمم ــ حالا دیگر ــ می خواهم ــ برای بودنت ــ
تمام مرزها شکسته شوند
بلند می گویی : وای ی ی چقدر داغی ,,, گرمم شد
و من می خندم
و من می بویم
و من می بوسم ـ تو را ـ
نوازشت میکنم
و سخت در آغوشت می کشم
و تو باز می گویی :
انگار تب داری ــ برویم دکتر ؟
و من می بوسمت عمیق ......................
نشسته ام ,گلابی ام را می خورم
و فکر می کنم
که چقدر این آدم ها را دوست دارم
شاد کامی ام شادی ام را دو چندان کرد
حالا اتاقم با بویت بوی بهشت می دهد
و آن آرزوی " فرشته " بودن

