شنبه 4 اسفند1386
" چقدر ساکت بودم "
به یاد دارم بغل بود و بوسه های تو
جای صبوری هایم , پر شد از سو ء تفاهم
برایت گفته بودم از اشک هایم
و بیگانه های تبعیدی نظاره گرش شدند
دلم را با تبر داغ بشکاف
دست هایم با غریبه ها , غریبی می کنند
تو که دست هایت را از لای در نشانم دادی
مگر مادر نبودی
مهر دندان های عشق , که شوق هر بار دیدنشان , بهانه ی خنده هایت را می خواست
روی قدم به قدم روزها نقش بست
ظلمت تمام شب هایی که گذشت و فراخوان سحر شد گاهی ,
که سکوت بود و صدا
گوش های من عابد بودند
فروغ : ای یار , ای یگانه ترین یار آن شراب مگر چند ساله بود ؟
تاریخ تنم خالی بود از زاویه ای به نام آغوش ,
که در امن گاه تنت سقف خانه ام را ساختم
پس چرا گریه هایم را به آغوش نکشیدی ؟
فروغ : پیکرم بوی هم آغوشی گرفت

